تبلیغات
ساقی کوثر - خطبه سوم نهج البلاغه معروف به خطبه شقشقیه كه از معروف ترین خطبه های آن حضرت است

نهج البلاغه امیرالمومنین
خطبه سوم نهج البلاغه معروف به خطبه شقشقیه كه از معروف ترین خطبه های آن حضرت است

خطبه شقشقیه
شعله‏ای از آتش دل زبانه کشید و فرو نشست!


این خطبه مشتمل بر شکایت در مورد خلافت و صبر امام در برابر از دست رفتن آن‏و سپس بیعت مردم با او می‏باشد

به خدا سوگند،او(ابو بکر)ردای خلافت را بر تن کرد،در حالیکه خوب می-دانست،من در گردش حکومت اسلامی هم چون محور سنگهای آسیایم(که بدون آن‏آسیا نمی‏چرخد).[1]

(او میدانست)سیلها و چشمه‏های(علم و فضیلت)از دامن کوهسار وجودم جاری‏است[2]و مرغان(دور پرواز اندیشه‏ها)به افکار بلند من راه نتوانند یافت!

پس من ردای خلافت را رها ساختم،و دامن خود را از آن در پیچیدم(و کنار گرفتم)در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که:با دست تنها(با بی یاوری)به پا خیزم(و حق‏خود و مردم را بگیرم)و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتی که پدید آورده‏اند صبر کنم؟

محیطی که:پیران را فرسوده،جوانان را پیر،و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگی‏به رنج وا می‏دارد.

(عاقبت)دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است،لذا شکیبائی ورزیدم،ولی به کسی می‏ماندم که:خاشاک چشمش را پر کرده،و استخوان راه گلویش را گرفته،با چشم خود می‏دیدم،میراثم را به غارت می‏برند!.[3]

تا اینکه اولی به راه خود رفت[4](و مرگ دامنش را گرفت)بعد از خودش خلافت‏را به پسر خطاب سپرد،[5](در اینجا امام به قول اعشی شاعر متمثل شد که مضمونش این است):

که بس فرق است تا دیروزم امروز×کنون مغموم و دی شادان و پیروزشگفتا!او که در حیات خود،از مردم می‏خواست عذرش را بپذیرند(و با وجود من)وی را از خلافت معذور دارند[6] خود هنگام مرگ عروس خلافت را برای دیگری کابین بست!

او چه عجیب هر دو از خلافت‏به نوبت‏بهره‏گیری کردند(خلاصه)آن را در اختیار کسی قرار داد،که جوی از خشونت[7]سختگیری،اشتباه و پوزش طلبی بود![8]رئیس خلافت‏به شتر سواری سرکش می‏ماند،که اگرمهار را محکم کشد،پرده‏های بینی شتر پاره شود،و اگر آزاد گزارد در پرتگاه سقوط می‏کند. به خدا سوگند!مردم در ناراحتی و رنج عجیبی گرفتار آمده بودند،و من در این مدت‏طولانی،با محنت و عذاب،چاره‏ای جز شکیبایی نداشتم.سرانجام روزگار او(عمر)هم‏سپری شد[9]،و آن(خلافت)را در گروهی به شورا گذاشت،به پندارش،مرا نیزاز آنها محسوب داشت![10]پناه به خدا ز این شورا!(راستی)کدام زمان بود که‏مرا با نخستین فرد آنان مقایسه کنند که اکنون کار من بجایی رسد که مرا همسنگ اینان(اعضای شورا)قرار دهند؟!لکن باز هم کوتاه آمدم و با آنان هم آهنگی ورزیدم(وطبق مصالح مسلمین) در شورای آنها حضور یافتم بعضی از آنان بخاطر کینه‏اش از من روی‏برتافت،[11]و دیگری خویشاوندی را(بر حقیقت)مقدم داشت[12]،اعراض آن‏یکی هم جهاتی داشت،که ذکر آن خوشایند نیست.[13]

بالاخره سومی به پا خاست[14]او همانند شتر پر خور و شکم برآمده!همی‏جز،جمع‏آوری و خوردن بیت المال نداشت‏بسته‏گان پدریش بهمکاریش برخاستند،آنها همچون شتران گرسنه‏ای که بهاران به علف‏زار بیفتند،[15]و با ولع عجیبی‏گیاهان را ببلعند،برای خوردن اموال خدا دست از آستین برآوردند،اما!عاقبت‏یافته‏هایش(برای استحکام خلافت)پنبه شد،و کردار ناشایستش کارش را تباه ساخت و سرانجام شکم‏خوارگی و ثروت اندوزی،برای ابد نابودش ساخت[16]ازدحام‏فراوانی که همچون یالهای کفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت، آنان از هر طرف‏مرا احاطه کردند،چیزی نمانده بود که دو نور چشمم،دو یادگار پیغمبر حسن و حسین زیرپا له شوند،آنچنان جمعیت‏به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا برنج انداخت و ردایم‏از دو جانب پاره شد!مردم همانند گوسفندانی(گرگ زده که دور تا دور چوپان جمع شوند)مرا در میان گرفتند،اما هنگامی که به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم، جمعی‏پیمان خود را شکستند[17]،گروهی(به بهانه‏های واهی)سر از اطاعتم باز زدند و از دین بیرون‏رفتند[18]و دسته‏ای دیگر برای ریاست و مقام از اطاعت‏حق سر پیچیدند[19](و جنگ‏صفین را براه انداختند)گویا نشنیده بودند که خداوند میفرمایϺ«سرزمین آخرت را برای‏کسانی برگزیده‏ایم که خواهان فساد در روی زمین و سرکشی نباشد،عاقبت نیک،از آن پرهیزکاران است‏»(سوره قصص:83) چرا خوب شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند،ولی زرق‏برق دنیا چشمشان را خیره کرده و جواهراتش آنها را فریفته بود!. آگاه باشید!بخدا سوگند،خدائی که دانه را شکافت[20]،و انسان را آفرید،اگر نه این‏بود که جمعیت‏بسیاری گرداگردم را گرفته،و به یاریم قیام کرده‏اند،و از این جهت‏حجت‏تمام شده است،و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از علماء و دانشمندان(هر جامعه)گرفته که در برابر شکمخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان[21]سکوت نکنند،من‏مهار شتر خلافت را رها می‏ساختم و از آن صرف نظر می‏نمودم و آخر آن را با جام آغازش‏سیراب میکردم(آن وقت)خوب می‏فهمیدید که دنیای شما(با همه زینتهایش)در نظر من‏بی ارزش‏تر از آبی است که از بینی گوسفندی بیرون آید![22].

هنگامی که امیر المومنین(ع)به اینجای سخن رسید،مردی از اهالی عراق برخاست،و نامه‏ای بدستش داد او همچنان نامه را نگاه می‏کرد(پس از فراغت از نامه)،ابن عباس‏گفت ای امیر مومنان!چه خوب بود،سخن را از جائی که رها کردی ادامه میدادی؟

ولی امام(ع)در پاسخش فرمود:«هیهات‏»ای پسر عباس‏«شعله‏ای از آتش دل‏بود،زبانه کشید و فرو نشست‏»!

ابن عباس می‏گوید:بخدا سوگند من هیچگاه بر سخنی هم چون این گفتار تاسف‏نخوردم،که امام(ع)نتوانست تا آنجا که خواسته بود ادامه دهد.

سید رضی میگوید:مقصود امام(ع)از اینکه‏«رئیس خلافت‏به شتر سواری سرکش‏می‏ماند»این است که اگر زمام را محکم بطرف خود بکشد،مرکب چموش مرتب سر رااین طرف و آنطرف میکشاند و بینی‏اش پاره می‏شود،و اگر مهارش را رها کند با چموشی‏خود را در پرتگاه قرار میدهد و او قدرت حفظ آن را ندارد.آنگاه گفته می‏شود«اشنق الناقه‏»که بوسیله مهار سر شتر را بطرف خود بکشد و بالا آورد«و شنقها»نیز گفته شده است این‏را«ابن سکیت‏»در«اصلاح المنطق‏»گفته است.

و اینکه امام(ع)فرموده است‏«اشنق لها»و نگفته است‏«اشنقها»برای این است که‏آنرا در مقابل‏«اسلس لها»قرار داده گویا امام فرموده است اگر سر مرکب را بالا آورد یعنی‏با مهار آنرا نگاهدارد(بینیش پاره می‏شود).

توضیح‏ها:

[1]ابن جوزی حنفی در تذکره الخواص ص 124 می‏نویسد:استاد ماابو القاسم نفیس انباری به اسناد خود این خطبه را از ابن عباس نقل کرده که گفت:

«پس از آن که مردم با امیر مومنان(ع)بیعت کردند و علی بر منبر بود،شخصی‏از میان صف صدا زد«ما الذی ابطا بک الی الان‏»:چه باعث‏شد تا بحال در بدست‏گرفتن خلافت مسامحه کردی؟امام(ع)در پاسخ او این خطبه را ایراد فرمود،در مورد این خطبه بعضی از مخالفان که محتویات آن را بر خلاف میل خود دیده‏اندسر و صدای زیادی به راه انداخته و می‏گویند که این خطبه را«سید رضی‏»ساخته‏و به علی نسبت داده است!ولی‏«ابن میثم‏»در«شرح نهج البلاغه‏»می‏نویسد:

این خطبه را در دو جا یافتم که تاریخ آن قبل از تولد شریف رضی‏بوده است.

1-در کتاب‏«الانصاف‏»نوشته‏«ابی جعفر بن قبه‏»که وفات او قبل از تولدرضی بوده است:

2-در نسخه‏ای که به خط ابو الحسن‏«علی بن محمد بن فرات‏»وزیر«المقتدر بالله‏»که حدود شصت و چند سال پیش از تولد رضی بوده است(شرح‏نهج البلاغه ابن میثم جلد 1 صفحه 252 و253)

«ابن ابی الحدید»می‏گوید:قسمت زیادی از این خطبه را در نوشته‏های‏ابو القاسم بلخی امام بغداد دیدم که در زمان حکومت مقتدر بالله می-زیسته است.

و نیز می‏گوید:«مصدق بن شبیب واسطی‏»گفته:این خطبه را برای‏«ابن خشاب‏»خواندم او گفت:...بخدا قسم من این خطبه را در کتابهائی دیدم‏که 200 سال پیش از تولد سید رضی: قبل از آنکه نقیب ابو احمد پدر رضی متولدشود نوشته شده بود(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 صفحه‏206-205چاپ جدید) برای تحقیق بیشتر میتوانید به کتاب نفیس الغدیر-جلد7 صفحه 82مراجعه فرمائید در آنجا اسناد و مدارک زیادی خواهید یافت که این خطبه ازسخنان امام است.

ضمنا باید توجه داشت که علت نامگذاری این خطبه،به‏«شقشقیه‏»درپایان خطبه آمده است که امام در پاسخ ابن عباس می‏فرماید(هیهات شقشقه‏هدرت ثم قرت).

[2]اشاره به این است که ابو بکر توجه به جنبه‏های علمی و فضائل علی‏را دارد و بارها چنانکه عایشه،ابن عباس،و عمر،شنیده‏اند او نیز شنیده است‏که پیغمبر فرمود:«اقضا امتی علی‏»«داناترین فرد امت من به قضاوت،علی است‏و ابن عباس می‏گفت:«ما علمی و علم اصحاب محمد فی علم علی الا کقطره‏فی سبعه ابحر:علم من و علم دیگر اصحاب پیغمبر در برابر علوم علی(ع)چون قطره‏ای است در برابر هفت دریا!(به کتاب الغدیر جلد3 صفحه 95-97چاپ دوم مراجعه فرمائید).

[3] ینحدر عنی السیل:اشاره به این است که علوم و فضائل از او سرچشمه‏می‏گیرد و دانشمندان بزرگ به این حقیقت معترفند:

از جمله ابن ابی الحدید می‏نویسد:تمام علوم اسلامی به علی(ع)بازگشت میکند:اما علم عقائد:معتزلیها که بزرگترین آنها«واصل بن عطاء»است‏شاگرد«ابن هاشم‏»فرزند محمد حنفیه است که او از پذیرش علی آموخته‏و اشعریها به‏«ابو الحسن اشعری‏»منسوبند که شاگرد ابو علی جبائی بوده که او خوداز سران معتزله است.

و اما علم فقه:تمام فقهای اسلامی ریزه خوار خوان علی(ع)هستند،زیرا«ابو حنیفه‏»از امام صادق(ع)کسب علم کرده،و علم او به علی(ع)منتهی می‏شود،و انتساب علوم شیعه به علی(ع) بسیار روشن است،و«شافعی‏»شاگرد«محمد بن حسن‏»بود که او شاگردی ابو حنیفه کرده، «احمد بن حنبل‏»نیز از شافعی‏آموخته،«مالک‏»هم شاگرد«ربیعه‏»است و ربیعه شاگرد«عکرمه‏»و او شاگردابن عباس است،ابن عباس هم که شاگرد ملازم علی بوده است و بازگشت‏فقه شیعه به او واضحتر از آن است که گفته شود زیرا شیعه آنچه دارد از ائمه خوددارد که همه آنها علوم خود را از علی(ع)گرفته‏اند و او از پیامبر(ص).

و اما تفسیر:که می‏دانیم مفسران اسلامی غالبا از ابن عباس نقل می‏کنندو او شاگرد و ملازم دائمی امام(ع)بوده است.

و اما ادبیات همه می‏دانند که اصول آن را علی بن ابیطالب(ع)به‏«ابو الاسوددئلی‏»آموخته است(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 صفحه‏17-20) .

[4]«اری تراثی نهبا»اشاره به این است که میراث الهی مرا به غارت‏می‏برند،قرآن نیز خلافت را ارث الهی خوانده است‏«و ورث سلیمان داود...»

(سوره نمل:16) و در سوره مریم آیه‏6 می‏خوانیم که یعقوب از خداوندفرزندی خواسته و چنین دعا می‏کند:«یرثنی و یرث من آل یعقوب‏»روشن است‏که وراثت‏سلیمان از داود و یحیی از ذکریا و آل یعقوب ظاهرا چیزی جز خلافت‏الهی نبوده است (سید قطب ،فی ظلال القرآن ج 5،ص‏246)

[5]ابو بکر در سال‏13 هجری ماه جمادی الاخر از دنیا رفت.

(مروج الذهب جلد 2 صفحه 304 چاپ چهارم)

[6]می‏گویند از کلمه‏«ادلی‏»استفاده می‏شود که جنبه رشوه در آن‏است این ماده در قرآن آیه 188 بقره نیز در مورد رشوه بکار رفته است آنجاکه می‏خوانیم‏«و تدلو بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم‏»:

«اموال خود را به حاکمان،برای خوردن ثروت مردم،به رشوه ندهید».

ولی این سوال پیش می‏آید که:عمر برای ابو بکر چه کرده بود تا خلافت‏را به عنوان رشوه و پاداش به او بسپارد؟پاسخ را می‏توان از جملاتی که ابن ابی‏الحدید نوشته است فهمید،او می‏گوید:

«عمر همان کسی است که پایه‏های خلافت ابو بکر را محکم کرد ومخالفین او را در هم شکست،او بود که شمشیر زبیر را هنگامیکه از نیام بیرون‏آمده بود(و می‏گفت‏خلافت‏باید به اهلش برسد)شکست،و به سینه مقدادکوبید،«سعد بن عباده‏»را در سقیفه زیر لگد گرفت،و گفت:«سعد را بکشیدخدا او را بکشد»!بینی‏«حباب بن منذر»را له کرد،همو بود که هاشمیهائی که درخانه فاطمه پناهنده شده بودند تهدید کرد و آنان را از آنجا خارج ساخت،و اگراو نبود کار ابو بکر و امور او روبراه نمی‏گردید»)شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید جلد 1 صفحه 174 چاپ جدید).

[7]ابو بکر پس از بیعت،به مردم خطاب کرد و گفت:

«اقیلونی فلست‏بخیرکم‏»:مرا از خلافت معذور دارید،که بهتر از شمانیستم عبارت امام(ع) اشاره به همین است ولی عده‏ای از اهل تسنن می‏گویندابو بکر چنین گفت:«ولیتکم و ست‏بخیرکم‏»امیر شما شدم و از شما بهتر نیستم(نهج البلاغه عبده صفحه 40 چاپ دوم)

[8]این جمله اشاره به خشونت عمر است،ابن ابی الحدید می‏گوید:

«عمر زنی را برای پرسش از جریانی احضار کرد،زن حامله بود،هنگامی که او را دید بچه‏اش را سقط کرد(فلشده هیبته القت ما فی بطنها فاجهضت‏به جنینامیتا)(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 صفحه 174)و نیز نقل کرده که عمر هنگام مرگ از اهل شوری پرسید:همه شما طمع درخلافت دارید؟...زبیر گفت ما از تو کمتر نیستیم زیرا تو در میان قریش نه از مادر اسلام سبقت داشتی،و نه در نزدیکی به پیغمبر(ص).

ابو عثمان جاحظ گفته است:«بخدا سوگند اگر نه این بود که زبیر می-دانست عمر در همان ساعت از دنیا می‏رود،هرگز چنین سخنی نمی‏گفت،ودر این باره نفس نمی‏کشید»(شرح ابن ابی الحدید جلد 1 صفحه 185)

[9]و یکثر العثار فیها...اشاره به این است که عمر در جنبه‏های علمی وقضاوت اشتباهات فراوانی داشته است،او بارها اعتراف کرده که:«لو لاعلی لهلک عمر»اگر علی نبود عمر هلاک شده بود و نیز گفته‏«اللهم لا تبقنی‏لمعضله لیس لها ابن ابیطالب‏»«خدایا مرا در مشکلی که علی به کمکم نشتابد قرار مده‏»و«لا ابقانی الله بعدک یا علی‏»:خدا مرا پس از تو زنده مگذارد(الغدیر جلد3صفحه‏97 چاپ دوم)برای پی بردن به نمونه‏هائی از این اشتباهات او به جلد6 الغدیر صفحه 240به بعد مراجعه فرمائید.

[10]عمر در ماه ذیحجه سال‏23 هجری در اثر ضربت‏«فیروزه ابو لولوه‏»غلام مغیره بن شعبه از دنیا رفت.

[11]عمر هنگام مرگ در مورد خلافت‏به مشورت پرداخت،پیشنهاداینکه عبد الله فرزندش را خلیفه کند رد کرد بخاطر اینکه از فرزندان خطاب نباید دو نفر خلیفه شوند.

پس از آن اضافه کرد:پیغمبر تا هنگام مرگ از این شش نفر راضی بود:

علی،عثمان،طلحه،زبیر،سعد بن ابی وقاص و عبد الرحمن بن عوف،لذاخلافت‏بین اینان باید به شورا باشد تا یکی را از میان خود انتخاب کنند،و دستوراحضار هر شش نفر را صادر کرد، سپس برای هر کدام عیبی برشمرد و از جمله‏به طلحه گفت:

پیغمبر تا دم مرگ بخاطر آن جمله که پس از نزول آیه حجاب گفتی بر تو،غضبناک بود،و به علی گفت:«شما مردم را به راه روشن و طریق صحیح به‏خوبی هدایت می‏کنی،ولی تنها عیب تو شوخیهای تو است!»بعد«ابو طلحه‏»انصاری را خواست و فرمان داد که پس از دفن او با 50تن از انصار این‏6 نفر را در خانه‏ای جمع کند،تا با یکدیگر برای تعیین خلافت‏مشورت کنند،و در صورت توافق 5 نفر،گردن فرد ششم که مخالف است‏بزندو در صورت توافق 4 نفر،دو نفر دیگر را سر ببرد،و چنانچه‏3 نفر یکطرف و3 نفرطرف دیگر بودند به آن‏3 توجه کند که عبد الرحمن بن عوف بین آنها است،و سه نفر دیگر را در صورت پافشاری در مخالفت‏به قتل برساند،و هر گاه‏3 روزاز شورا گذشت و توافقی نشد،همه را گردن بزند،تا مسلمانان خود شخصی‏را انتخاب کنند،پس از دفن عمر ابو طلحه مقدمات این کار را فراهم ساخت.

طلحه که می‏دانست‏با وجود علی و عثمان خلافت‏به او نخواهد رسید،و از علی(ع)دل خوشی نداشت،برای تضعیف جانب او حق خود را به عثمان‏داد،زبیر،در برابر،حق خود را به علی واگذار کرد.

سعد بن ابی وقاص نیز که میدانست‏خلیفه نمی‏شود،حق خویش را به‏پسر عمویش عبد الرحمن بن عوف داد.

(بنابر این‏6 نفر در3 نفر خلاصه شدند)عبد الرحمان از علی(ع)و عثمان پرسید:کدام یک حاضرید از خلافت صرف نظر کنید،و در تعیین دو نفر دیگرمختار باشید؟

جوابی نشنید،پس از آن خود را از میدان خلافت‏بدر برد که یکی از آن‏دو را انتخاب کند،به علی(ع)رو کرد که با تو بیعت می‏کنم که طبق کتاب خدا وسنت پیغمبر(ص)و روش ابا بکر و عمر با مردم رفتار کنی!علی(ع)در پاسخ‏فرمود:می‏پذیرم ولی طبق کتاب خدا و سنت پیغمبر و آنچه خود میدانم عمل‏می‏نمایم.

عبد الرحمن رو به عثمان کرد و همان جمله را تکرار کرد عثمان پذیرفت،بار دیگر عبد الرحمن به علی(ع)همان جملات را گفت و همان پاسخ را شنید،برای بار سوم نیز چنان گفت، و همان جواب را شنید،لذا دست عثمان را به‏خلافت فشرد و گفت السلام علیک یا امیر المومنین!

در اینجا بود که علی(ع)به عبد الرحمن فرمود:

«و الله ما فعلتها الا لانک رجوت منه ما رجی صاحبکما من صاحبه‏دق الله بینکما عطر منشم‏» («منشم‏»نام زنی عطار بوده که در مکه زندگی می‏کرده قبیله‏«خزاعه‏»و«جرهم‏» هر گاه می‏خواستند جنگ کنند عطر او را استعمال می‏کردند و هر گاه چنین می‏کردند کشته ازدو جانب زیاد می‏شد لذا به صورت ضرب المثلی در آمد که‏«اشام من عطر منشم‏» شومتر از عطر منشم(المنجد قسمت فرائد الادب).

«به خدا سوگند این کار را نکردی مگر اینکه انتظاراتی از او داشتی که آن‏دو نفر از یکدیگر داشتند خداوند میان شما جدائی افکند»!

می‏گویند پس از آن بین عثمان و عبد الرحمن اختلاف افتاد که تا پایان‏مرگ عبد الرحمان،با هم سخن نگفتند.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدجلد 1 صفحه 185-188)جالب این است که ابو عثمان جاحظ می‏گوید:اگر کسی از عمر می‏پرسیددر ابتدا گفتی پیغمبر از این‏6 نفر راضی بود،پس چگونه می‏گوئی،پیامبر تا دم‏مرگ بر طلحه غضبناک بود؟سپس اضافه می‏کند، اگر کسی چنین می‏گفت عمراو را به تیر می‏زد،اما چه کسی جرئت داشت که ساده‏تر از این را بپرسد؟

[12]«فصغی رجل منهم...»مراد از این شخص سعد بن ابی وقاص است‏که کینه علی(ع)بدل داشت زیرا بستگان او را علی(ع)در جنگ بدر کشته بود(شرح نهج البلاغه عبده صفحه 42) .

[13]«و مال الاخر...»مقصود عبد الرحمان بن عوف می‏باشد،که دامادعثمان بود زیرا همسر او ام کلثوم دختر عقبه بن ابی معیط خواهر مادری عثمان‏بوده است(عبده صفحه‏43).

[14]«مع هن و هن...»شاید اشاره به تمایل طلحه به عثمان باشد،زیرا بخششها و هدایائی بین آنها رد و بدل می‏شد(شرح نهج البلاغه عبده صفحه 42)خلیفه اسلامی باید چگونه تعیین شود؟

در اینجا سوالی است که به ذهن می‏رسد:اگر جانشینی پیامبر(ص)باید ازطرف خداوند به وسیله رهبر قبلی تعیین شود،پس چگونه عمر آن را به شوراگذاشت؟

و اگر می‏بایست مردم او را انتخاب کنند،چرا ابو بکر شخصا و بدون‏شورا عمر را تعیین کرد؟و عمر آن را به شورا گذاشت؟

این سوال پاسخی جز این ندارد که بگوئیم یکی از این دو کار نادرست‏بوده است،و از آنجا که به عقیده ما رهبر امت اسلامی(یعنی امام)باید صفاتی داشته باشد که جز خدا پی به وجود آنها نمی‏برد(مانند مقام عصمت و مقام خاص‏علمی)باید منحصرا از ناحیه پروردگار تعیین گردد.

[15]«ثالث القوم...»اشاره به خلیفه سوم است که به سال‏23 سر کارآمد و در سال 35 هجری بدست مسلمانان کشته شد.(مروج الذهب جلد 2صفحه 430)

[16]«خضم الابل نبته الربیع‏»اشاره به این است که عثمان و خویشاوندان‏وی اموال مسلمانان یعنی بیت المال را تصاحب میکردند که به عنوان نمونه‏بچند قسمت از بخششها،و اموال او، اشاره می‏کنیم:

خلیفه سوم به دامادش‏«حارث بن حکم‏»برادر مروان 300000 درهم‏بخشید و شترهای زکات و قطعه زمینی که پیغمبر اسلام آن را به عنوان صدقه‏وقف مسلمانان کرده بود به او داد.

و به سعید بن عاص بن امیه‏«100000»درهم بخشید.

و هنگامیکه به مروان بن حکم‏«100000»درهم بخشید به ابو سفیان نیز«200000»درهم داد.

به طلحه‏«32200000»درهم،زبیر«59800000»درهم داد.

خود او«30500000»درهم و 350000 دینار.

یعلی بن امیه 500000 دینار.

عبد الرحمان 2560000 دینار از بیت المال برداشتند.

برای اطلاع بیشتر به مدارک این بحث‏به جلد 8 الغدیر قسمت‏بخششهای‏عثمان صفحه‏286 مراجعه فرمائید.زیرا ما آمار همه بخششهای وی که در آنجاآمده و به 126770000 درهم و به 4310000 دینار بالغ شده در اینجا نیاوردیم.

[17]«و کبت‏به بطنه...»اشاره به وضعی است که عثمان به وجود آوردو سرانجام گرفتار کیفر آن شد.

او در اثر بخششها از بیت المال به بستگان خود،و اهانت‏به اصحاب خاص‏پیغمبر(ص)همچون ضرباتی که به‏«عمار یاسر»وارد آورد که باعث فتق اوگردید،و اخراج دلخراش‏«عبد اله بن مسعود»از مسجد پیغمبر بدانگونه که قسمتی‏از استخوانهای دنده‏اش شکسته شد،و تبعید صحابی پاک‏«ابوذر»که پیغمبر درباره‏اش فرموده بود:«آسمان بر سر راستگوتر از ابو ذر سایه نیفکنده‏»به نقطه بدآب و هوای‏«ربذه‏»و گماردن عمال و فرمانروایان ناصالح از خویشاوندان خود درشهرهای اسلامی،و رسیدگی نکردن به شکایات مردم در این زمینه همه اینهاباعث‏شد که گروهی از مسلمانان از شهرهای مختلف در مدینه گرد آیند،و پس‏از استیضاح وی،خواستار کناره‏گیریش از خلافت‏شوند و چون نپذیرفت موجبات‏قتل او را فراهم ساختند.

برای اطلاع بیشتر به جلد9 الغدیر مراجعه فرمائید.

[18]«نکثت طائفه‏»:مقصود از اینان طلحه و زبیر و افراد دیگری هستندکه بیعت را شکستند و جنگ جمل را براه انداختند و عایشه را نیز در این راه باخود همراه ساختند.

[19]«و مرقت اخری‏»:مراد از این گروه‏«خوارج‏»هستند یعنی همانهاکه در لشکر امام(ع)بودند و ابتداء امام(ع)را مجبور کردند که‏«حکمیت‏»رابپذیرد،و پس از آن که آن حکم شوم صادر شد اعتراض کردند و سرانجام جنگ نهروان‏را براه انداختند که بالاخره علی(ع)کار آنها را یکسره کرد.

[20]«و قسط آخرون‏»:اینان کسانی بودند که به رهبری معاویه در برابرامام(ع)قیام کردند و نهایت‏ستمگری را به خرج دادند و مبارزه‏هائی را براه‏انداختند که مهمترین و معروفترین آنها«جنگ صفین‏»است.

[21]«فلق الحبه...»اشاره به ابتدای زندگی گیاهان و اول حیات‏انسانها و اهمیت آن است.

[22]«و لا سغب مظلوم...»اشاره به این است که دانشمندان اجتماع‏نباید در برابر گرسنگی مظلومان و شکمخوارگی ستمکاران خاموش بنشینند.

[23]«ازهد عندی‏»اشاره به بی‏اعتنائی او نسبت‏به خلافت و دنیا است‏که شرح آن در قسمتهای دیگر خواهد آمد.



برچسب ها: كتاب ، نهج البلاغه ، دانلود ، امیرالمومنین ، شیعه ، Download ، Ebook ، شرح و تفسیر نهج البلاغه ، شرح ، تفسیر ،