تبلیغات
ساقی کوثر - ندبه های دلتنگی - 2
یکشنبه 16 شهریور 1393

ندبه های دلتنگی - 2

   نوشته شده توسط: محب امیرالمومنین    نوع مطلب :امام زمان ،

ندبه های دلتنگی - 2

ساقی کوثر

شكوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته
است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان
ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شب هاى غیبت سوسو
زنان چراغ دل هاى ماست.

نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو
ندبه آدینه ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى گریزم و در
نامهربانی هاى دوران، پدر را فریاد نمى كشم؛ دیگر رنج خار
مرا به رنگ گل نمى كشاند؛ دیگر باغ خیالم آبستن غنچه هاى
آرزو نیستند؛ دیگر هر كسى را محرم گریستن هاى كودكانه ام
نمى كنم.

ندبه های دلتنگی - 2



شكوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته
است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان
ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شب هاى غیبت سوسو
زنان چراغ دل هاى ماست.

نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو
ندبه آدینه ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى گریزم و در
نامهربانی هاى دوران، پدر را فریاد نمى كشم؛ دیگر رنج خار
مرا به رنگ گل نمى كشاند؛ دیگر باغ خیالم آبستن غنچه هاى
آرزو نیستند؛ دیگر هر كسى را محرم گریستن هاى كودكانه ام
نمى كنم.

حكایت حضور، براى من یادآور صبحى است كه
از خواب سیاهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى
غم را میان گرمى دست هاى پدرم گم مى كردم. كاشكى كلمات من
بى صدا بودند؛ كاشكى نوشتن نمى دانستم و فقط با تو حرف
مى زدم؛ كاشكى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشكر
نامحرمان الفاظ باز مى گرفت و در سراپرده دل مى نشاند؛
كاشكى دلدادگان تو مرا هم با خود مى بردند؛ كاشكى من جز
هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!

مى گویند: چشم هایى هست كه تو را
مى بینند؛ دل هایى هست كه تو را مى پرستند؛ پاهایى هست كه
با یاد تو دست افشان اند؛ دست هایى هست كه بر مهر تو پاى
مى فشارند.

مى گویند: تو از همه پدرها مهربان ترى،
مى گویند هر اشكى از چشم یتیمى جدا مى شود بر دامان مهر تو
مى ریزد.

مى گویند ... مى گویند تو نیز گریانى!


اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش كه آداب نجوا
نمى دانم.

مرا ببخش كه در پرده خیالم، رشته كلمات،
سر رشته خود را از كف داده اند و نه از این رشته سر
مى تابند و نه سر رشته را مى یابند.

عمرى است كه اشك هایم را در كوره حسرت
ها انباشته ام و انتظار جمعه اى را مى كشم كه جویبار ظهورت
از پشت كوه هاى غیبت سرازیر شود، تا آن كوره و آن حسرت
ها را به آن دریا بریزم و سبكبار تن خسته ام را در زلال آن
بشویم.

اى همه آروزهایم!

من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه
مى كنى؟

با چشم هایم كه یك دریا گریسته است چه
مى كنى؟

با سینه ام كه شرحه شرحه فراق است چه
خواهى كرد؟

از ندبه هاى من كه در هر صبح غیبت، از
آسمان دل تنگی هایم فرود آمده اند، چگونه خواهى گذشت؟

مى دانم كه تو نیز با گریه عقد برادرى
بسته اى و حرمت آن را نیكو پاس مى دارى.

مى دانم كه تو زبان ندبه را بیشتر از
هر زبان دیگرى دوست مى دارى. مى دانم كه تو جمعه ها را خوب
مى شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه اى اشك مى ریزى.

اى همه دردهایم! از تو درمان نمى خواهم كه
درد، تنها سرمایه من در این آشفته بازار دنیاست.

تنها اجابتى كه انتظار آن را مى كشم جماعت
ناله هاست؛ تنها آرزویى كه منت پذیر آنم، خاموشى هر صدایى
جز ندای « یا مهدى » است.





گر بر
كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر




آن مِهر
بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟


برچسب ها: نوشته های دلتنگی ، متن ادبی امام زمان ،

دنبالک ها: ساقی کوثر ،