تبلیغات
ساقی کوثر - یا ابا صالح
دوشنبه 24 شهریور 1393

یا ابا صالح

   نوشته شده توسط: محب امیرالمومنین    نوع مطلب :امام زمان ،

یا ابا صالح


ساقی کوثر

نمی دانم كی خواهی آمد ، آشنای دل ! تویی كه هنوز به حقیقت نمی
دانم كیستی ؟ تویی كه یك روز غروب بر حاشیه دلم قدم می گذاری واحساس حضورت مرا
قلقلك می دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولی
كمتر چشمی تو را در خواب دیده است . تو سرچشمه بهترین های عالم هستی ، مرا خوب می
شناسی ، ولی من هنوز نمی شناسمت . تو را در لابه لای صفحات نمی توانم بیابم .

تو احساس گم من هستی كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاری می
شوی ، هیچ می دانی ، كه من همانی هستم كه هیچگاه ندیدمت ؛ چون حضور تو را حس كرده
ام ، ولی ظهور تو را هنوز نه ، تا دیگر دلم میان بودن یا نبودن مردد نشود . امروز
كه اندازه تمام دلواپسی های نهج البلاغه در پاییز عاطفه های اهالی كوفه دلشوره پیدا
می كنم و آنگاه در زیر باران غدیر خیس می شوم تا شیعه شوم ، باز مهمان حضور تو می
شوم . حضور تو آنقدر وسیع است كه حتی در افق نگاه خزان زده غرب نیز می توان تو را
فهمید . نمی خواهم دلم را با چیزهای سر درگم ، گرم كنم.

شب ها كه باران به احساس سبز شالی زاران قدم می گذارد و مترسك های
لب جالیز ، سرما را پخش می كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر می شود ؛ تو
نیز بر می گردی . دلم راضی نمی شود تو را لا به لای خطوط كتاب ها جستجو كنم . رد
پای تو روی دل من است و جا پای قدمهایت یخ ذهنم را آب كرده است .

تو می آیی . بگو می آیی ، می دانم . نه نمی گویی ، اصلاً در دفتر
حضور تو ، ظهور تو حك شده است . بگو راست می گویم . امروز مثل دیروز نیستم و فردا
مثل امروز نخواهم بود؛ چون می دانم مرا می خوانی . سرنوشت من این است كه منتظر
بمانم و تو منتَظَر . باور كن هیچ تردیدی ندارم ؛ زیرا همه سلول هایم ، همه ی نفس
هایم ، سرنوشت غدیری است كه مرا شیعه ساخت و آغاز دلشورگی های مولایم علی ( ع ) شد
. مولا جان ، این ها سرگذشت نیست ، این ها سرنوشت است ، سرنوشت غربت و انتظار ... 


برچسب ها: نوشته های دلتنگی ، متون ادبی امام زمان ،

دنبالک ها: ساقی کوثر ،